حرف ها دارم با تو اي كه مي خواني نهان از چشم هر كجا هستي ، بگو با من. روي جاده نقش پايي نيست از دشمن. آفتابي شو! رعد ديگر پا نمي كوبد به بام ابر. روز خاموش است ، آرام است. از چه ديگر مي كني پروا؟ غزل زندگيتان بلند و دلنواز باد...
+
ورق خورده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 13:52 يادگاريه دختر هفت آسمون
|

شادي را علت باش نه شريك... و ...غم را شريك باش نه دليل! غزل زندگيتان بلند و دلنواز باد... 
+
ورق خورده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت 0:15 يادگاريه دختر هفت آسمون
|

پيرمردي صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با يك ماشين تصادف كرد و آسيب ديد. عابراني كه رد مي شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخم هاي پيرمرد را پانسمان كردند سپس به او گفتند: بايد از تو عكسبرداري شود تا مطمئن شويم جايي از بدنت آسيب نديده باشد. پيرمرد غمگين شد و گفت عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست. پرستاران از او دليلش را پرسيدند. پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا مي روم و صبحانه را با او مي خورم. نمي خواهم دير شود! پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي دهيم. پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متاسفم. او آلزايمر دارد. چيزي متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نمي شناسد! پرستار با حيرت گفت: وقتي كه نمي داند شما چه كسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي رويد؟ پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من كه مي دانم او چه كسي است...! غزل زندگيتان بلند و دلنواز باد...
+
ورق خورده در چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 23:35 يادگاريه دختر هفت آسمون
|

پروردگارا، مرا به عنصر صلح و آرامش خود بدل كن؛
ترس كجاست؟ زماني كه من حامل عشق و دوستي انسان ها هستم.
نفرت كجاست؟ وقتي كه من حامل بخشش و گذشت هستم.
شك و ترديد كجاست؟ زماني كه من جايگاه ايمان هستم.
اشتباه كجاست؟ وقتي كه من حامل حقيقت هستم.
نوميدي كجاست؟ زماني كه من دنيايي از اميد هستم.
تاريكي كجاست؟ وقتي كه من حامل زيباترين ستاره هاي پر نور هستم.
خدايا...
...كمكم كن!

غزل زندگيتان بلند و دلنواز باد...
+
ورق خورده در پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 15:33 يادگاريه دختر هفت آسمون
|

من يك چهار ديواري دارم وشب هايي. شب هايي كه سياهند گاه ابري و گاه مهتابي شب هاي سياه به اميد سپيده مي گذرند و شب هاي مهتابي...كاش نگذرند! شب هاي مهتابي با اينكه تاريكند، روشن اند و شب هاي ابري با اين كه دلگيرند، دست و دل بازند چون در نهايت مي بارند و وقتي كه مي بارند، سخاوتمندانه مي بارند براي همه، يكسان، بدون چشمداشت و پاك ... و آن هنگام كه قطره ها بر بستر بام مي خوابند آرامش آن شب را به اين چهارديواري مي آورند ... من يك چهار ديواري دارم

غزل زندگيتان بلند و دلنواز باد
+
ورق خورده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 20:22 يادگاريه دختر هفت آسمون
|

با نو شدن سال، آرزو دارم خداوند به همه توان "ديدن" عطا فرمايد- ديدن تا اعماق واقعيت هاي هستي را. توان "شناختن" عطا فرمايد- شناختن درون و بيرون واقعيت ها را. توان "انديشيدن" عطا فرمايد- انديشيدن با انچه مي بينيم و مي شناسيم. توان "دوست داشتن" عطا فرمايد- دوست داشتن زندگي و زندگان را. توان "ايستادن" عطا فرمايد- ايستادگي در مقابل مشكلات را. توان "ساختن" عطا فرمايد- ساختن پرشكوه زندگي اي زيبا را. تا... خوب ببينيم، خوب بشناسيم، خوب بينديشيم و خوب عشق بورزيم. و... زندگي مان را آن طور كه شايسته "انسان" است- انسان متعالي- بنا نهيم. بهار زندگي انگشتري ات شده و نوروز روزگار نگين آن نو بهارت نو بهاران توفيق رفيق راهتان باد...
+
ورق خورده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 23:59 يادگاريه دختر هفت آسمون
|

از ديدار كسي مي آيم او مرا نديد." غزل زندگيتان بلند و دلنواز باد
+
ورق خورده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 21:22 يادگاريه دختر هفت آسمون
|

عالم همه در طواف عشق است... ...ودايره ي اين طواف امام حسين (ع) است. كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ ... ...كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم. به فداي لب عطشان حسين توفيق رفيق راهتان باد...
+
ورق خورده در شنبه 29 دی1386ساعت 12:31 يادگاريه دختر هفت آسمون
|
